بعد از ۱۰ سال ، سوار اتوبوس بین شهری شدم .... شب که شد حالت نوستالژی خاصی داشت چراغ های روشن بالا سرمون که قرمز رنگ بود و منقطع ..... یهو یاد اتوبوس ، کوزه های سفالی بین مسیر قم و تهران ، فیلم هایی که میذاشتن تو اتوبوس _دوران کودکیم _ افتادممعمولا ۲ الی ۳ سال یکبار میرم مسافرت و میونه خوبی با مسافرت ندارم _دروغ میگم ! مسافرت دوست دارم منتها دلم میخواد تنها برم نه با کسی!_اومدم به دیارِ ایگرگ بزرگ ..... بخشی از گذشته رو شخم زدم ....این سفر بهم یادآوری کرد چقدر همیشه از آدم ها گریزان بودم همیشه _الان دیگه اونقدرا نیست_ و چه هوای نابی ، از خنکی و تمیز بودنش _به به!_و تا دلتون بخواد غیبت کردیم دور هم .... این کار رو دوست ندارم ولی انگار پیش میاد :))))و کیف کردم از اراده خودم در برابر نخریدن وسایل بلااستفاده :)))
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
تاريخ: يکشنبه
7 مرداد
1403 ساعت: 19:16